دلنوشته اول

خرید بک لینک

امکانات وب

رو به روی دیوار ایستاد و زل زد به چشم هام و خیره شد به من ...

گفتم من... ببین چه زیبا شدم 

پوزخندی زد عجیب و سرد شبیه سرمای نگاه مترسکی که سالها کابوس شبانه ام بود... 

گفت خستم...گفتم از من؟؟ چند ثانیه گذشت بهم نگاه کرد و گفت نه... بعد رفت از دلم...از ذهنم...از کنارم... 

تقصیر من نبود... باور کن من کاری نکردم...من...

من فقط...

عاشقش بودم...

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۹ ساعت 21:44 توسط غزل  | 

غزل تا تو...

ما را در سایت غزل تا تو دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 0 تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 0:02

صفحه بندی